محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
466
خلاصة الحكمة ( فارسى )
كَى : ( ع . ا ) . علامت و نشان سوختگى در پوست . داغ . داغى كه با آهن تافته و جز آن بر عضوى نهند . ( ناظم الاطباء ) . لكه و نشان را هم گفتهاند . ( برهان ) . كَيفيات : ( ع . ا ) . جِ كيفيت . چگونگى ها . ( فرهنگ فارسى معين ) . كيفيات اربعه : حرارت و برودت و رطوبت و يبوست باشد ، و آن را كيفيات اولى نيز گويند . ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . كيفيات اوليه : حرارت و برودت و رطوبت و يبوست باشد ، و آن را طبيعيين از اين جهت كيفيات اوليه گفتهاند كه ساير كيفيات از قبيل رنگها و بوىها و چشيدنى ها و سنگينى و سبكى و سستى و سختى و امثال آن را متولد از چهار كيفيت اوليه دانند . ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . كيفيات ثوالث : كيفياتى باشد كه از كيفيات ثوانى حادث شود . ( بحر الجواهر ) . كيفيات ثوانى : كيفياتى است كه از مزاج حادث گردد ، چون تفتيح و تقطيع و تلطيف و امثال آن . ( بحر الجواهر ) . كَيلوس : ( معرب ، ا ) و به يونانى به معنى پخته و رسيده باشد و به اصطلاح اطبّاء اولين طبخى را گويند كه غذا در معده مىيابد . ( برهان ) . غذا كه در معده طبخ اول يافته مثل آش جو مىگردد . ( غياث ) . مايعى كه در امعاى دقاق توليد مىشود و منتج از هضم اغذيه مىباشد ، و اين لفظ در لغت يونانى به معنى عصير است . ( ناظم الاطباء ) . لفظى است يونانى ، و آن طعام باشد ، چون هضم شود در معده جوهرى روان گردد چون آردابه . ( يادداشت ايضاً ) . از يونانى خولس به معنى عصاره و مايع ، و در طب عبارت است از استحالهء كيموس بعد از خروج آن از معده به معاء دقيق ، به جوهر سيال ديگرى شبيه به كشكاب . ( حاشيهء برهان ، چ معين ) . قيلوس . معرب از يونانى خولس به معنى عصاره و مايع . در اصطلاح پزشكى مواد غذايى داخل معده كه با عصير معدى و دياستازهاى معده آميخته و مخلوط شده و به صورت مايعى كمابيش غليظ درآمده . ( فرهنگ فارسى معين ) . طعامها كه خورده شود چون به معده اندر آيد حرارت معده آن را بگوارد و آب كه از پس طعام خورده شود با آن بياميزد تا حرارت معده تمام آن را بپزد و بگوارد و چون كشكابى كند ، آن را كيلوس گويند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . كيلوس اندر جگر پخته شود و غذاى راستينى شود و غذاى راستين خون است . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . كَيموسات : ( ا ) . جِ كيموس . ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .